ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

591

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ولى آباقا خان اجابت نكرد و چون لشكر مصر در پى او بود به صهيون راند و شيزر را نيز تصرف كرد . سلطان قلاون لشكرى به سردارى عز الدين الافرم به شيزر فرستاد . اين لشكر شيزر را محاصره نمود . در اين حال خبر رسيد كه آباقا خان به دعوت سنقر و عيسى بن مهنا ، عنان به جانب شام گشوده است . آباقا ، صاحب بلاد روم را با مغولانى كه همراه او بودند به اين نبرد فراخواند . همچنين بايد و پسر برادرش طرخان و صاحب ماردين و صاحب سيس از ناحيهء آذربايجان بيامدند . اباقا خود به راه شام آمد و بر مقدمه برادرش منكو تيمور را روانه داشت . چون خبر حركت لشكر مغول در شام پيچيد ، آيبك افرم از محاصره شيزر دست بداشت و سنقر الاشقر را به دفاع در برابر مغولان كه دشمنان مسلمانها بودند فراخواند . سنقر الاشقر نيز از دوستى با اباقا منصرف شد و از صهيون بيامد تا به لشكر مسلمانان پيوندد . سلطان قلاون در مصر لشكر آراست و عازم شام شد . پسر خود ابو الفتح على را كه مقام ولايت‌عهدى داده بود و منشور حكم او را براى مردم خوانده بود در مصر نهاد و در ماه جمادى الاولاى سال 679 به عزم كارزار بيرون آمد تا به غزه رسيد . مغولان به حلب رسيدند . مردم حلب شهر را واگذاشته بودند . همهء خانه‌ها خالى بود . مغولان در خانه‌ها و مساجد آتش زدند . بيشتر اين كارها به دست فرمانرواى سيس و ارمن انجام گرفت . مغولان خبر يافتند كه سلطان قلاون لشكر به غزه آورده است . پس شتابان به بلاد خود بازگشتند . سلطان نيز به مصر بازگرديد ، ولى پيش از حركت به مصر جمعى از لشكريان خود را در حمص و بلاد سواحل نهاد تا آن نواحى را از تعرض فرنگان حفظ كنند . سنقر الاشقر به صهيون بازگرديد . بسيارى از لشكريانش از او جدا شده به شام رفتند . تنها امرايى كه در تصرف قلاع شام به هنگام عصيانش او را يارى داده بودند ، چون سنجر دوات‌دار و عز الدين ايدمر ، با او ماندند . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . حركت سلطان قلاون به محاصرهء مرقب سپس صلح با ايشان و با سنقر الاشقر در صهيون فرنگانى كه در حصن مرقب بودند چون خبر هجوم تاتار را به شام شنيدند آنان نيز در بلاد مسلمانان دست به آشوب و غارت زدند . چون مغولان از شام بازگشتند بلبان الطباخى صاحب حصن الاكراد ، اجازه خواست كه به جنگ ايشان رود . آنگاه با جنگجويانى كه در قلعه‌هاى آن نواحى بودند و نيز جمع تركمانان روانه شد . بلبان چون به حصن مرقب رسيد در فرود آن لشكر بداشت . ساكنان و مدافعان دژ به جنگ و گريز پرداختند تا او را به ميان دره‌ها و تنگناها كشيدند . سپس به